معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٥
میزنید ، همان است که وحی هموست ، یعنی وحی هم یک جانب امر اللهی و
من عنداللهی دارد . آن موجودی که حامل وحی است ، آن هم باز به نام "
روح " نامیده شده است که خصوصیات آن را ان شاء الله بعد برایتان عرض
میکنیم .
به هر حال نمیشود گفت که گفتهاند " « یسئلونک عن الروح قل الروح من
امر ربی »" مقصود روح انسان است و حال آنکه ما در هر جای قرآن میرویم
میبینیم روح به معانی متعدد استعمال شده است . نه ، روح به معانی متعدد
استعمال نشده است ، روح در همه جا به یک حقیقت گفته شده که در باب
وحی صادق است ، در باب عیسای روح الله هم صادق است ، در باب آن ملکی
که به نام روح است صادق است ، در باب انسان هم صادق است . در باب
انسان هم قرآن میگوید چیزی از آن در انسان هست ، و الا کسی نگفته [ روح ]
از مختصات انسان است که بعد بگوییم آیات دیگر قرآن این مطلب را نفی
میکند .
- در فرمایشاتتان نفس و روح را مرادف ذکر فرمودهاید . در تعبیر قرآن
خصوصا نفس با روح خیلی فرق دارد ، چون مرتب تکرار میشود که : " « الله
یتوفی الانفس حین موتها »" [١] نفوس وفات پیدا میکنند . این تعبیر
را نمیتوان درباره روح کرد . یا میفرماید : " « کل نفس ذائقه الموت
" [٢] . میخواستم عرض کنم که نفس با روح مرادف قرار نمیگیرند . این
مسأله هم که نفس را چگونه تعبیر کنیم ، نمیتوانیم این طور بیان کنیم که
نفس یک موجود زندهای است . نفس قائم میشود به آن وجودی که زندگی دارد
. نه زندگی علیحده میشود برای نفس تعبیر کرد و نه وجودی که بدون روح
باشد ، شاید بتوان وجودی که قائم به حیات و زندگی باشد دربارهاش تعبیر
کرد . مسأله دیگر اینکه بجاست از خود آقای مهندس بازرگان هم بخواهیم
بیایند و توضیحات بیشتری بدهند و به طور کلی بیشتر درباره این موضوع
بحث شود .
استاد : آنچه که راجع به نفس فرمودید که مفهوم نفس با مفهوم روح دو
تاست صحیح است و من در جلسات پیش هم عرض کردم و منظور من هم در
اینجا این نبود
[١] زمر / . ٤٢ [٢] آل عمران / . ١٨٥